تبليغاتX
حرفهای خیلی ساده - ساعتها
آنچه که دوست دارم بشنوم(نقل قول آزاد است و ذکر منبع، اختیاری)

چراغها خاموش می شود و من از دست می روم

آن امواجی که می خواستم برخلافشان شنا کنم

عاقبت مرا به زانو در آوردند

آه، تمنا می کنم، التماس می کنم و چنین می خوانم:

از سمت ناگفته ها بیا و سیب روی سرم را،

و این درد مبهم مرا هدف بگیر

ببرها در انتظارند تا رام شوند و چنین می خوانند:

تویی که، تویی که ...

آشفتگی تمامی ندارد:

دیوارهایی که راه را می بندند و ساعت هایی که یکسره در گردشند

می خواهم برگردم و تو را به خانه ببرم

نمی شد باز ایستاد و تو اکنون می دانی، و من چنین می خوانم:

ای فرصت های از دست رفته! بار دیگر بر دریای من بتابید

من آیا خود، دردم یا که درمانم؟ و چنین می خوانم:

تویی که، تویی که ...

و نه هیچکس دیگر، و نه هیچکس دیگر

تویی که، تویی که

خانه‌ای، همان خانه‌ای که می خواستم بدان برگردم

از اینجا

نوشته شده توسط جوانه در ساعت  | لینک  |