تبليغاتX
حرفهای خیلی ساده
آنچه که دوست دارم بشنوم(نقل قول آزاد است و ذکر منبع، اختیاری)

ولنتاین همگی مبارک

برای همگی

 عشقی غنی سرشار از آرامش و شادمانی رو آرزو میکنم.

نوشته شده توسط جوانه در ساعت  | لینک  | 

رانندگان تاکسی در کشورهای مختلف

نوشته شده توسط جوانه در ساعت  | لینک  | 

فرصتها هرگز از دست نمی روند

 بلکه فقط به فرد دیگری داده می شوند

نوشته شده توسط جوانه در ساعت  | لینک  | 

هديه نازنينم و علي آقاي عزيز

اُمين سالگرد ازدواجتون خجسته

بهترينها رو براتون آرزومنديم

نوشته شده توسط جوانه در ساعت  | لینک  | 

بيمار انگليسي


ادامه مطلب
نوشته شده توسط جوانه در ساعت  | لینک  | 

این وبلاگ رو دیماه ۸۳ افتتاح کردم 

در این مدت یکی از دوستان (جناب آقای دکتر محسن که دانشجوی دکترای کامپیوتر بودند)

 خیلی به من لطف کمک کردند و هر دفعه که توی وبلاگ دچار مشکل میشدم

 از راهنمایی ایشون بهرمند میشدم و کلی وبلاگم قشنگ شده بود

تا اینکه ۱ بار آمدم قالب وبلاگ رو عوض کنم

 که متاسفانه تمام زحمت ایشون به هدر رفت

الان با خودم میگم:

 راستی چند بار شده که

 با ۱ سهل انگاری، زحمات دیگران را به باد دادم؟؟؟؟

نوشته شده توسط جوانه در ساعت  | لینک  | 

قانونی کردن ویندوز

نوشته شده توسط جوانه در ساعت  | لینک  | 

 

بعضی وقتها در مورد رجیستری نیاز به یک سری اطلاعات داشتم و خوشبختانه

به وسیله وبلاگ آموزش ترفندهای رجیستری  پاسخ بعضی از سوالها رو پیدا کردم.

اگر دوست داشتید حتما سر بزنید

خصوصا اگر با مشکل تغییر ناخواسته HOME PAGE بوسيله كرمهاي اينترنتي مواجه هستيد.

نوشته شده توسط جوانه در ساعت  | لینک  | 

من به سمتی اسکیت می‌کنم که

 توپ بازی قرار است آنجا باشد،

 نه جایی که توپ بوده است.

نوشته شده توسط جوانه در ساعت  | لینک  | 

امروز كلي مطلب جالب از 1 وبلاگ خوشمزه ياد گرفتم

مثل درست كردن دستمال سفره هاي متنوع

نوشته شده توسط جوانه در ساعت  | لینک  | 

این روزها خیلی دلتنگ گلبرگ و مامانم

و همسرم،

وقتی حتی برای ۱ ساعتی که پیشم نیست

با اینکه مرتب میبینمشون

اما

دوست دارم همش پیش هم باشیم.

(جای بابایی سبز...)

پ.ن۱: شاید زیادی لوس شدم

پ.ن۲: هدیه جونم که جای خود داره

همینطور فرزین و فرناز

نوشته شده توسط جوانه در ساعت  | لینک  | 

 

يه روز تصمیم گرفتم بخاطر مشكلم خودم رو از بالای ساختمان پرت کنم پایین

...

طبقه دهم زوجی رو دیدم که به شدت با هم مشجاره می کردن

  طبقه نهم پیتر رو دیدم که مثل همیشه تنها بود و گریه می کرد

 طبقه هشتم  زنی رو دیدم که نامزدش با بهترین دوستش هم خواب شده بود

طبقه هفتم دختری رو  دیدم که قرص های ضد افسردگی روزانه اش رو می خورد   

 طبقه ششم شخص بیکاری رو دیدیم که هفت تا روزنامه خریده بود و نا امیدانه دنبال کار می گشت  

 طبقه پنجم آقای وانگ رو دیدم که داشت لباش خانمومش رو می پوشید ؟؟

 

طبقه چهارم دوتا بچه رو دیدم که سر یه دونه اسباب بازی مشتر کی که داشتن دوا می کردن

 طبقه سوم مرد پیری رو دیدم که امیدوارانه منتظر بود تا کسی زنگ خونه اش رو بزنه و به دیدنش بیاد

 طبقه دوم لیلی همچنان غصه شوهر گم شده اش رو که از یک سال و نیم پیش ناپدید شده بود را می خورد

 

قبل از اینکه خودم رو از ساختمان پرتاب کنم فکر می کردم من بد بخت ترین فرد دنیا هستم

 بعد از اینکه تمام اینها رو دیدم به این موضوع فکر کردم که من اونقدر ها هم بد بخت نبودم

   الان می دونم که هر کسی مشکلات و نگرانی های خودش رو داره   

  همه اون آدم هایی که دیدیم الان دارند به من(که بیحرکت افتادم زمین) نگاه می کنند

و حتما پیش خودشون فکر می کنند که اونقدر ها هم بدبخت نیستنند

نوشته شده توسط جوانه در ساعت  | لینک  | 

تقریباً هیچ‌وقت، کسی «سایه‌»های وجودش را برای دیگری رو نمی‌کند؛ حتی اگر آن‌ دیگری شما باشید!

آره همون سایه ای که از اصل وجود ما هم تاثیر گذار تره و اصلا همه شخصیتمونه...

خیلی ساده اگه بخام بگم اینکه سایه ها در اصل همون حاشیه هایی هستن که همه شخصیت مارو تشکیل میدن...

برگرفته از اندیشه

نوشته شده توسط جوانه در ساعت  | لینک  |