تبليغاتX
حرفهای خیلی ساده
آنچه که دوست دارم بشنوم(نقل قول آزاد است و ذکر منبع، اختیاری)

اگر زني رنگ شاد بپوشد رژ لب بزند

 و کلاه عجيب و غريبي سرش بگذارد

 شوهرش(البته نه هر مردی ولی اکثریت) با اکراه او را با خودش به کوچه و خيابان مي برد.

ولي اگر کلاه کوچکي بر سرش بگذارد

و کت و دامن خياط دوز تن کند

 شوهرش با کمال ميل او را بيرون مي برد

و تمام مدت به زني که لباس رنگ شاد پوشيده و کلاه عجيب و غريب سرش گذاشته

و رژ لب زده است خيره مي شود(البته تحسین آمیز نه سرزنش وار).

بالتيمور بيکن

نکته: مطالب در پرانتز در نوشته آقای بالتیمو نبود. صرفا اشارات پنهان ایشان را برایتان آشکار نمودم

نوشته شده توسط جوانه در ساعت  | لینک 

۱ مرد قوي از خودش دفاع ميكنه

و يك مرد قويتر از ديگران

نوشته شده توسط جوانه در ساعت  | لینک 

چوپاني مشغول چراندن گله گوسفندان خود در يك مرغزار دورافتاده بود. ناگهان سروكلهي يك اتومبيل جديد كروكي از ميان گرد و غبار جادههاي خاكي پيدا ميشود. رانندهي آن اتومبيل كه يك مرد جوان با لباس Brioni ، كفشهاي Gucci ، عينك Ray-Ban و كراوات YSL بود، سرش را از پنجره اتومبيل بيرون آورد و پرسيد: اگر من به تو بگويم كه دقيقا چند راس گوسفند داري، يكي از آنها را به من خواهي داد؟
  چوپان نگاهي به جوان تازه به دورانرسيده و نگاهي به رمهاش كه به آرامي در حال چريدن بود، انداخت و با وقار خاصي جواب مثبت داد.
  جوان، ماشين خود را در گوشهاي پارك كرد و كامپيوتر Notebook خود را به سرعت از ماشين بيرون آورد، آن را به يك تلفن راه دور وصل كرد، وارد صفحهي NASA روي اينترنت، جايي كه ميتوانست سيستم جستجوي ماهوارهاي (GPS) را فعال كند، شد. منطقهي چراگاه را مشخص كرد، يك بانك اطلاعاتي با 60 صفحهي كاربرگ Excel را به وجود آورد و فرمول پيچيدهي عملياتي را وارد كامپيوتر كرد.
  بالاخره 150 صفحهي اطلاعات خروجي سيستم را توسط يك چاپگر مينياتوري همراهش چاپ كرد و آنگاه در حالي كه آنها را به چوپان ميداد، گفت: شما در اينجا دقيقا 1586 گوسفند داري.
  چوپان گفت: درست است. حالا همينطور كه قبلا توافق كرديم، ميتواني يكي از گوسفندها را ببري.
  آنگاه به نظارهي مرد جوان كه مشغول انتخاب كردن و قرار دادن آن گوسفند در داخل اتومبيلش بود، پرداخت. وقتي كار انتخاب آن مرد تمام شد، چوپان رو به او كرد و گفت: اگر من دقيقا به تو بگويم كه چه كاره هستي، گوسفند مرا پس خواهي داد
  مرد جوان پاسخ داد: آري، چرا كه نه!
  چوپان گفت: تو يك مشاور هستي.
  مرد جوان گفت: راست ميگويي، اما به من بگو كه اين را از كجا حدس زدي؟
چوپان پاسخ داد: كار سادهاي است. بدون اينكه كسي از تو خواسته باشد، به اينجا آمدي. براي پاسخ دادن به سوالي كه خود من جواب آن را از قبل ميدانستم، مزد خواستي. مضافا، اينكه هيچ چيز راجع به كسب و كار من نميداني، چون به جاي گوسفند، سگ مرا برداشتي.
نوشته شده توسط جوانه در ساعت  | لینک 

"اگر میخواهید بدانید که در قلب خدا چه جایی دارید

کافیست ببینید خدا در قلب شما چه جایگاهی دارد.ببینید"

این یکی از احمقانه ترین جملاتیست که میتئان شنید

آخر اگر خداوند اینگونه بود با ما فرقی نداشت.

خداوند مهربان مطلق است و این حرفهای ابلهانه

 بدور از شان و بزرگواری و محبت خداوندی بی انتهای  ایشان است

نوشته شده توسط جوانه در ساعت  | لینک 

بزرگترین هلیکوپتر جهان

 

نوشته شده توسط جوانه در ساعت  | لینک