دستها بالا بود.
هر کسي سهم خودش را طلبيد.
سهم هر کس که رسيد،
داغ تر از دل ما بود
ولي
نوبت من که رسيد،
سهم من يخ زده بود!سهم من چيست مگر
يک پاسخ
پاسخ يک حسرت!
سهم من کوچک بود
قد انگشتانم
عمق آن وسعت داشت
وسعتي تا ته دلتنگيها
شايد از وسعت آن بود
که بي پاسخ ماند..
برگرفته از این وبلاگ
تو توش یه عروسک گذاشتی،
خیلی عروسکامو دوس داشتم،
ولی هر بار به زور اونارو ازم گرفتی...
منم زل زل نگات میکردم،
اشکام دونه دونه میومد،
ولی هیچی بهت نمیگفتم،
خدایا!
تو که جای حق نشستی...
ولی چرا اونارو ازم گرفتی؟
چرا اونارو بهم میدادی؟؟
میخواستی ببینی امانت دار خوبیم؟؟؟
بعد گرفتن اونا هنوز نفهمیدی؟؟؟؟
خدایا!
این عروسکم میگیری...
بگیر، باشه...
ولی زل زل نگات میکنم،
مثل بارون اشک میریزم،
که یه قول باید بهم بدی،
که همون قدی که من این عروسکو دوس دارم،
دوسش داشته باشی،
خدایا همونجوری که من تنهاش نمیذارم،
توهم تنهاش نذار.
همیشه پشت و پناهش باش.
ولی خدایا!
دیگه دستامو بالا نمیارم،
که تو باز یه عروسک بذاری توش...
برگرفته از وبلاگ: نقطه پایان
همه ی ما رویای یک باغ گل سرخ را در افق می بینیم
جریان باد را پذیرفتن،
و عشق را، که خواهر مرگ است،
و جاودانگی رازش را با تو در میان گذاشت.
پس به هیات گنجی درآمدی، بایسته و آز انگیز
گنجی از آن دوست...
که تملک خاک را
و یاران را
دلپذیر کرده است...
و امروز از صمیم قلب،قاطعانه اعلام آمادگی کردم برای همراهی
فراتر از تقدیر هست یا عین تقدیر؟
نمیدانم
هر چه که هست مهم تصمیم به شروع هست
چه سخت است صبر بر حکمت خداوند در پس گرفتن امانت...
عزیزم،
همدردم...
کلیک لطفا:
خداوند، هر کاری که انجام بده،
جای شکرش رو باقی میگذاره.
راستی
اگر می دانستید در هیچ کاری شکست نمی خورید
چه می کردید؟
میگن:
صبر تلخ است ولیکن بَر شیرین دارد
اما اینو بیشتر دوست دارم:
گویند سنگ، لعل شود در مقام صبر
آری! شود ولـــــــــــــــــــــــــــــی
به خون جگر شود.
لعنت بر سوء تفاهم
چقدر میتونیم بدبخت باشیم
که سنتها وسیله ارزشگذاری باشند
پس
ایندفعه بهتره سنتها اجرا بشه
چون ...
درسته که قیمتش گزافه
اما قیمتش، کمتر از انجام نشدنش نیست.
بهر حال، لا اقل ۱ سپر اجتماعی است برای آینده.