بزرگی میگوید:
وقتی جوان بودم و چیزی نمی دانستم،
۱درخت به سادگی ۱درخت بود، ۱ کوه، به سادگی ۱ کوه
و ۱ دریاچه، به سادگی ۱ دریاچه
وقتی تحصیل علم کردم و چیزهایی فرا گرفتم
۱درخت بیش از ۱درخت بود، ۱ کوه، بیش از ۱ کوه
و ۱ دریاچه، بیش از ۱ دریاچه بود
وقتی عارف به حقایق(منورالفکر) شدم
۱درخت بار دیگر درست ۱درخت، ۱ کوه، درست ۱ کوه
و ۱ دریاچه، درست ۱ دریاچه شد.
آیا حالت سوم مثل حالت اول است؟
شاید بله، شاید نه
۱ مثال:
۱ نفرو بار اول میبینید
عادی و ساده هست، به سادگی همه ی آدمای دیگه
باهاش ارتباط برقرار میکنید،
بعد ۱ مدت، اون دیگه برای شما ۱ آدم ساده نیست
بلکه خیلی بیشتر از ۱ نفر هست برای شما.
اما با گذشت و محک های خاص زمان
شناخت شما کاملتر میشه و ۱ روز میاد که
اون آدم برای شما میشه درست همونی که واقعا هست
(نه بیشتر مثل حالت ۲ و نه کمتر مثل حالت ۱).
جالبه، اینطور نیست؟
پرند به انسان گفت:
من فرق درخت ها و آدم ها را خوب مي دانم.
اما گاهي پرنده ها و انسان ها را اشتباه مي گيرم.
انسان خنديد و به نظرش اين بزرگ ترين اشتباه ممكن بود.
پرنده گفت : راستي ، چرا پر زدن را كنار گذاشتي؟
انسان منظور پرنده را نفهميد ، اما باز هم خنديد.
پرنده گفت :
نمي داني توي آسمان چقدر جاي تو خالي است.
انسان ديگر نخنديد،
انگار ته ته خاطراتش چيزي را به ياد آورد ،
چيزي كه نمي دانست چيست،
شايد يك آبي دور،
يك اوج دوست داشتني...
ماه در افق فرو شد
اما
همواره در آسمان است