تنها چیزی که خداوند بر پیشانی انسان نوشته، امید است
صوفی ار باده به اندازه خورد، نوشش باد
ورنه اندیشه ی این کـــار، فراموشش باد
آنکه یک جرعـــه می از دست تواند دادن
دست با شـــاهد مقصود در آغوشش باد
کسی را برای دوستی انتخاب کن که
قلب بزرگی داشته باشد
تا مجبور نباشی برای آنکه
در قلبش جای بگیری
خودت را کوچک کنی
همواره بخاطر بسپار که،
در اوجی معین
دیگر ابری نیست
اگر زندگیت ابریست،
به این دلیل است که:
روحت آنقدر که باید،
بالا نرفته است.
زیبایی در قلب کسی که مشتاق آنست،
روشنتر می درخشد تا
در چشمان کسی که آنرا میبیند.
هرگز نگو: هرگز
دلتنگید؟
تنهائید؟
آه، نه!
نگران نباشید
چون
روحی که می تواند زیباییها را احساس کند
گاهی تنها می ماند.
به اندازه ی بــــــــــــــود، باید نمــــــــود
که خجلت نبرد آنکه ننمود، و(لی) بـود
ميان بيابان و دريا نشسته بودم...
آب دريا را با دست به بيابان می ريختم تا بيابان را سيراب کنم...
مدتها گذشت...
دريا تشنه بود...
دريا کوير شد و کوير دريا...
به کار بيهوده خود خنديدم...
چرا سعی دارم تو را متقاعد کنم که مرا دوست داشته باشی؟
مگر عشق زوريست؟
نه!!!!!
تقدیر است![]()
دروغ گفتن فقط آن نیست که راست نگوییم
بلکه ممکن است که
راست را، بیش از آنچه که هست، بگوییم
![]()
رنج بردن،
بیشتر از تمایل به مُردن،
جرات و جسارت می خواهد.
کار دل است، دست ما نیست.
سفره ی دلش را باز کردیم
چیزی نداشت، کمی اشک بود و عشق خشک
اشکش را بیشتر کردیم، عشقش راحتتر فرو نشست.
رسم دنیاست، دست کسی نیست.