84/09/28
صوفی ار باده به اندازه خورد، نوشش باد
ورنه اندیشه ی این کـــار، فراموشش باد
آنکه یک جرعـــه می از دست تواند دادن
دست با شـــاهد مقصود در آغوشش باد
نوشته شده توسط جوانه در ساعت | لینک
|
84/09/22
همواره بخاطر بسپار که،
در اوجی معین
دیگر ابری نیست
اگر زندگیت ابریست،
به این دلیل است که:
روحت آنقدر که باید،
بالا نرفته است.
نوشته شده توسط جوانه در ساعت | لینک
|
84/09/12
دلتنگید؟
تنهائید؟
آه، نه!
نگران نباشید
چون
روحی که می تواند زیباییها را احساس کند
گاهی تنها می ماند.
نوشته شده توسط جوانه در ساعت | لینک
|
84/09/11
به اندازه ی بــــــــــــــود، باید نمــــــــود
که خجلت نبرد آنکه ننمود، و(لی) بـود
نوشته شده توسط جوانه در ساعت | لینک
|
84/09/08
دروغ گفتن فقط آن نیست که راست نگوییم
بلکه ممکن است که
راست را، بیش از آنچه که هست، بگوییم
![]()
نوشته شده توسط جوانه در ساعت | لینک
|
84/09/03
رنج بردن،
بیشتر از تمایل به مُردن،
جرات و جسارت می خواهد.
کار دل است، دست ما نیست.
سفره ی دلش را باز کردیم
چیزی نداشت، کمی اشک بود و عشق خشک
اشکش را بیشتر کردیم، عشقش راحتتر فرو نشست.
رسم دنیاست، دست کسی نیست.
نوشته شده توسط جوانه در ساعت | لینک
|
